سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

42

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

زكات مىده و در دفع دشمن نفس روزه مىدار و اين سى روز روزه سى چوبيست كه مر ديو نفس را مىزنى و چند روز در حبس و بىمراديش مىدارى در سالى يك ماه تا نيك بىخرد نشود بيكبارگى سر از فرمان نكشد و ميلى كند به حصارچهء نماز و شهرستان روزه و ربض صبر و برجهاى حج و خندق عتاق و عهود وثاق ايمان و موضع صلح و جنك نكاح و طلاق و جرّاحان ديات و چاوشان تسابيح و جانداران كلمات طيّبه و استغفار و لشكر حسن خلق و سيرت خوب . اكنون اگر تو موضع مستحبّ را بمانى تا خصم بگيرد جنگ جاى سنّت را از دست تو بستاند و اگر سنّت را از دست تو بستاند فريضه را از دست تو بستاند و اگر فريضه را نيز از تو ببرد شاه ايمانت را مات كند و يا ايمان تو چون تنهء درختيست برهنه كسى نداند كه بيخ او گرفته است يا نى برگ اقرار ببايد و ميوه و شاخهاى آن ببايد تا از آن فايده باشد و در سايه و در اسّ او بنشينى و بآسايى . فصل 31 سؤال كرد يكى كه اگر از گناهان كه كرده‌ام استغفار كنم عجب آن گناه از من برخيزد . گفتم كه تو در خود نظر كن كه اللّه آن گناه را از تو برداشت يا نه معنى اين آنست كه هرگاه از آن كه كردهء و استغفار كردى اگر ديدى كه آن خصلت اول كه گناه كردى از دل تو پاك شد و از تو برفت كه دگر گرد آن نگردى و آن گرانى و سياهى آن از دل تو برخاست بدان كه اللّه ترا آمرزيد از آن گناه و اگر همچنان دل تو به آن گناه است و گرانى و سياهى آن با تست بدانك ترا نيامرزيده است . نشان آمرزش آنست كه دل تو رقّتى يابد و آرامى يابد به طاعت و دلت نفور شود از معصيت و اگر اندكى پريشانى معصيت بر جاى باشد و يا سياه‌دلى اندكى مانده باشد اندك عتاب اللّه هنوز با تو باقى باشد و اين از بهر آنست تا بدانى كه اللّه ترا به استغفار آمرزيد هرگاه ببينى كه عقوبت گرفتگى را از روح تو برداشت و ترا كشوفى يا راحتى داد و اوصاف ناخوش را از روح تو برداشت ترا آمرزيده بود اگرچه مجرمان در عالم بسى هستند اما بر حضرت اللّه شفيعان رحيم دل هم بسى هستند از پيران ضعيف دل‌شكسته كه روى بتجريد و تفريد آورده‌اند و زهّاد و عبّاد انفاس مىشمرند و بر مصلّاها نشسته‌اند ايشان [ را ] چون نظر به مجرمان مىافتد به مرحمت نگاه مىكنند و از تقدير اللّه عاجزشان